دوووووور
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 23:49
کامران و هومن چندسال پیش _ که اهنگهاشون قشنگ بود _ یه اهنگ داشنند به اسم منو ببخش.اگه تو رو دوست دارم خیی زیاد، منو ببخشاگه تویی اونکه فقط دلم میخواد. منو ببخش....شب عقدمون من و مهدی با این اهنگ
املت خیار
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 23:49
سلام. ظهر بخیر.خوبین؟ الهی تعطیلات خوش گذشته باشه. امروز شکر خدا کار سبک تره. صبح هم رفتم باشگاه. با تمرکز و صبر بیشتری ورزش کردم. چون یه ربع زودتر رسیدم. مانی که نمیره مدرسه خوبه از این نظ
لطفی که در حق خودم می کنم
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 18:24
سلام.ظهر چهارشنبه تون بخیر.صبح یه جلسه سنگین داشتم. وسط جلسه هم ده بار بیرون اومدم و رفتم داخل. مجبور بودم برم مدرک بیارم.بیرون که می اومدم، اون یکی رئیسم خفتم میکرد که بیا فلان کار رو انجام بده!شکر خ
قاب خاطره
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 18:24
این قالب وبلاگ رو می بینین؟خیلی منو یاد باغ پشت خونه مادربزرگم میندازه. ته یه خیابون که بهش میگفتیم کوچه. سرازیر بود و من از بچگی وحشت داشتم ماشین ها سر بخورن و بیفتن توی اب انتهای کوچه. خونه مادربزرگ
شکر برای حال دلم که خوبه
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 18:24
سلام. صبح شنبه همگی بخیر.از صبح منتظرم پست، قبوض رو بیاره. یه سری رو پیمانکارمون آورد از مخابرات. بقیه رو باید پست بیاره. بیاره که بشینم سرش و تمومش کنم. خوبین شماها؟ من چند روزه دل دردی دا
یه کم بنویسم + پی نوشت 1 + پی نوشت 2 (راکی 3)
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
سلااااااااااام. ظهر بخیر.منو ببخشید. منو حلال کنین. به خدا خیییییییییییلی درگیر اداره ام. تو خونه هم اصلا نمیشه بنویسم. الان صفحه رو باز کرده ام روبروم. چند تا کار خرده ریز دارم که البته چند تاش درشته
بی عدالتی در حق عادل
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
سلاااامپجشنبه است. ساعت هشت و نیم صبح.از صبح زود بیدارم. دیروز وسط مخابرات که برای ماموریت رفته بودم، پ شدم. اداره که رسیدم، دل دردهام شروع شد. البته از وقتی ورزش میکنم، خیلی بهتر شدم خدارو
همه گوشمو پر میکنن که دیگه........
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:51
سلام صبح بخیر.خوبین؟ صبح رفتم باشگاه. از عید تا الان دو کیلو و نیم وزن کم کردم. خودم باورم نمیشه. من از آذر دارم میرم باشگاه. تا شب عید اینقدری وزن کم نکرده بودم. فقط سایز. که خب اصلش
سال نو مبارک.
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 18:39
سلاااااااااااااام. صبح بخیییییییییییرسال نو مبارررررررررررررک بالاخره تعطیلات عید تموم شد و من اومدم سر کار. خدا رو شکر واسه همه چی. شماها خوبین؟آخرین بار سه شنبه نوشتم. آخرین سه شنبه اسفن
بقیه اش!!!!!!!!!
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 18:39
سلام مجدد. هیچی دیگه. عصر که پاشدم، یکی دو راه ماشین لباسشویی رو روشن کردم و افتادم به جون خونه. خیلی این خواب ظهر حالمو خوب می کنه. به خصوص که دلهره اینو نداره که نکنه شب خوابم نبره
آجر بر شکم
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 18:39
سلام عرض شد.صبحتون بخیر باشه. البته که یکربع به ده صبحه. کی خوابه و کی بیدار. عرض شود خدمتتون که دیروز بالاخره تصمیم گرفتم دربی رو برم شهران پیش داداش بزرگه ببینم. مامانم اینا پنجشنبه رفتند
این روزهای شلوغ قشنگ
-
تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 15:37
سلام. بعدازظهر چهارشنبه تون بخیر.
امروز به خودم کادو دادم
-
تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 15:37
سلاااااااام. ظهر بخیر. خدایا شکر
آخرین حرفا
-
تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 15:37
سلاااااااااام. این آخرین پست سال 97 &#
میاد بارون احساس
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 8:03
سلام. همینطوری یهویی دلم هواتونو کرد. xa0xa0صبح چه بارون شدیدی می اومد. آینه بغل پراید سمت راننده شکسته. بارونو بگین . چه خوشگله. صبح خیلی شدید می اومد. به طوری که اون یه تیکه از اداره مهدی تا مدرسهxa0 مانی
یا فتاح.......... تو بگشا
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 11:21
[unable to retrieve full-text content]سلاااااااام. صبح شنبه همگی بخیییییییییر.خوبین؟من که عاااااااالی ام. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
همینطوری یهویی
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 0:50
سلام به قلب مهربون تک تکتون. یکشنبه است و ساعت دو دقیقه به ده صبح. وسط یه عالمه کار توی اداره نشسته ام. xa0xa0صبح رفتم ورزش. دیروز برگه برنامه تمرینم رو نبرده بودم. اومدم اداره و پیداش کردم. امروز رفتم. ی
دو تا جایزه بهش داد
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 0:50
سلاااااااااام. صبح بخیر خدا رو شکر بابت این زمستون و این هوای سرد. صبح چققققققققدر سرد بود. تازه امروز از خونه بابای مهدی اومدیم و هفت از خونه دراومدیم. یعنی کمی از سردی هوا گرفته شده بود به نسبت هر ر
هرکی با دل خودش، به راه خودش
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 0:50
سلااااااااااام. صبح دوشنبه تون بخییییییییر. شکر برای این زمستون پر بارش. شکر که خیلی همه چی خوبه. xa0xa0عرض کنم خدمتتون که همه چی خوبه. به قول محب اهری عزیز و دوست داشتنی، آفتاب هنوز می تابه و بارون هنوز
میام
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:07
سلام. یکشنبه ظهره. ساعت نزدیک دو. من حالم خوبه. نمیدونم چرا روال کار اینجوری شده که ایییییینقدر سرم شلوغه. یه مناقصه شدید هم توی راهه. خدا کمکم کنه. یه گزارش دستمه که امروز حتما باید تحویلش بدم. خدا کنه یه ربع وقت کنم و بیام بنویسم. فعلا