من چه میدونم جاروت کجاست؟!
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:07
سلام. غروب زمستونتون بخیر xa0از خونهxa0 پست میذارم. با تبلت مهدی. ببینم اصلا میشه. چون این موس نداره، هی نمایشگر میپره.xa0 دیگه روزانه نویسی هفته دیگه رو نمی کنم. خیلی ازش گذشته. رفتیم و اومدیم... همین ازxa0
زمستون خوشگل
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 14:56
سلام. ا ولین روز زمستون ی تون بخیر. یلداتونم مبارک. تهران امروز خیلی سرده. البته میدونم خیلی از شهرها چند روزه داره برف میاد. اینجاهنوز برف نیست. خدا رو شکر به خاطر پاییز پربارش. الهی زمستونم به قدری ک
خوبم
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 14:56
سلام به همگی من خوبم . فقط چند روزه این میگرن لعنتی گرفته. کارم هم زیاده. ان شاءالله در اولین فرصت بتونم، میام می نویسم. مواظب خودتون باشین. یا حق
شیره چرا ترشه؟
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 14:56
سلام صبح شنبه همگی بخیر. خدایا شککککککککککر بابت اییییییینهمه نعمت. اولیش اینکه امروز صبح دوباره چشم باز کردیم و یه فرصت دیگه توی دستامونه. خب کلی حرف دارم و تعریف کردنی. الان فعلا برم خرده کاریهامو ب
ماموریت در پست
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 8:09
سلام. صبح بارونی تون بخیر. البته یه مدته فکر میکنم اینجا رو همه از گوشه و کنار این دنیا (!) میخونن. پس الزاما الان برای همه صبح نیست و قطعا همه بارون نمی بینن. ولی خب، عادته دیگه. در هر حال روزتون بخی
ما و مدیر و مانی
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 2:20
سلام عرض شد. من بعد از یک هفته ا ومدم. خوبین شماها؟ باورم نمیشه یه هفته ننوشته باشم. خب این هفته البته هم در اداره و هم در خونه خیلی درگیر بودم. اداره که کار بود و خونه هم درگیر مانی,. یه بساطی سرمون د
قصه های کرسی
-
تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 0:20
سلام ظهر شنبه همگی بخیر. نبینم کسی از شنبه غصه داشته باشه و حوصله اش سر بره. خیلی هم خوبه این شنبه. یادتونه یه وقتایی شنبه ها حتما پست میذاشتم؟ اون موقع هنوزم کاراینجوری منو در بر نگرفته بود، چونان عا
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 13:42
[unable to retrieve full-text content]زن عموی عزیز! سعادت نداشتم خدمتتون برسم و یه بار دیگه ازتون حلالیت بطلبم بابت حقی که به گردنمون داشتین. (این پست)ما رو ببخشین و یه بار دیگه حقتون رو حلالمون
اینجوریاس
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 13:42
سلام. ظهر سه شنبه تون بخیر. خدا رو شکر به خاطر امروز. پنج تا کمیسیون نوشتم دیروز. امروز هر پنج تاش تایید شد توی جلسه. یه قرارداد هم کنارش بود که اونم تایید شد. (درست حدس زدین. من خیلی زرنگم. خیلی خیلی
حموم زیر گذر بازارچه
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 13:42
سلام. چهارشنبه است. در شلوغیای کار. دلم پیشتونه. من کی گفتم میخوام ننویسم. اینجا اتاق منه. اتاقم با یه بالکن دلباز رو به کوه دماوند. پامو دراز می کنم و به گلهام میرسم و با شماها حرف میزنم. البته با پا
چاچا میرقصم
-
تاریخ: 1397/4/13 ساعت: 4:07
سلام. شنبه تون بخیرقبل از ظهره. تقریبا بیست دقیقه به ساعت دوازده ظهر.ناهار چی دارین؟ من کتلت آورده ام.xa0سه شنبه از اداره که رفتیم خونه، من رفتم فیزیوتراپی. مانی خواب بود تو ماشین. به زور بیدارش کردیم و مهدی بردش بالا. اینقدر خواب بود که بیدار نشد بره کلاس فوتبال. خب یکشنبه و سه شنبه چون از طرف مدرس...
کوچکترین ستاره دریایی قلب من
-
تاریخ: 1397/4/13 ساعت: 4:07
سلام. صبح یکشنبه تون بخیر.خوبین؟شکر خدامنم خوبم. مریضی ها رو توی دیروز جا گذاشتم. ولی چه حاااااااالی بودم.xa0xa0خب اینا رو ول کنین. بذارین اون کاره رو بگم.جونم براتون بگه که شما که دیگه منو سالهاست میشناسین. یه وقتایی بار بیشتر از خودم برمیدارم. یعنی اینجوری که همه کارها توی ذهنم خیلی آسونه و زود ان...
نون و پنیر و انگور
-
تاریخ: 1397/4/13 ساعت: 4:07
سلام. صبح بخیر. تا کارها شدت نگرفته یه کم بنویسم.xa0xa0خوبین شماها؟امروز صبح درد کمرم زیاده. البته فیزیوتراپی که میرم خوبه. ولی خب گاهی اذیت میکنه دیگه. که البته دلیل عمده اش اینه که من کلا برای کمرم استراحتی ندارم. و از ساعت شش و نیم به حالت نشسته ام، تا عصر. فقط ا ون یه ساعت فیزیوتراپی رو تخت دراز...
شمع در خرما + پی نوشت
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 20:07
سلام صبح بخیر.آآآآآآآآآآآآآآآآ (این یعنی خمیازه بود!) اه اه اه بدم میاد اول صبح یارو دهنشو اندازه اسب آبی باز میکنه و خمیازه می کشه. کلللللل انرژی آدم رو میده به فنا!xa0این دو روز پنجشنبه و جمعه قرار بود استراحت کنم. البته برنامه هام طوری نبود که بتونم استراحت کنم. چهارشنبه از ظهر مانی رو آوردم ادار...
تاتی جون
-
تاریخ: 1397/2/14 ساعت: 21:21
سلام دوستان.شاید خیلی هاتون کامنتها رو دیده باشین. عزیزی به نام «تاتی جون» برام کامنت گذاشته بودکه بچه مریض داره. من با ایشون تماس گرفتم. ایشون یه خانم متولد 67 هستند که دو تا پسر دارند. سه ساله و چهار پنج ماهه. عزیز سه ساله شون ظاهرا زمان تولد دیر سزارین شده و اکسیژن به مغزشون نرسیده. الان در حرکت ...
خسرو؟؟؟؟؟؟؟!!! .......... آخه خسرو؟؟؟!!!!!!!!
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 1:00
سلام.ظهر یکشنبه به خیر. xa0xa0صبح که ساعت زنگ زد، چشمامو باز کردم. حس نداشتم. گرمم بود. گر گرفته بودم. حدس زدم تب داشته باشم. به زور پاشدم صبحانه برای مانی اماده کردم. بی خیال آرایش شدم. دوباره برگشتم تو تخت. امکان نداره بعد از بیدار شدن دوباره بیام تو تخت. یه کم بعدش مهدی رو بیدار کردم. دست زد به پ...
خوابم میاد
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 1:00
سلام. ساعت 11:18 پیش از ظهر دوشنبه تون بخیر!!!!!!!!!!xa0xa0اداره ام. تقریبا شاید یه ساعت باشه که رسیده ام اداره. دیروز عصر با تاکسی رفتم در اداره مهدی. پکیج خراب شده و آقاهه قرار بود بیاد درستش کنه. مهدی منو شهران پیاده کرد و خودش رفت خونه. رفتم بالا و لباسمو دراوردم. مامانم ساعت دو و سه به مانی تب ...
یه بازی قشنگ
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 1:00
سلام. ظهر چهارشنبه بخیر.خوبین؟ xa0xa0صبح اینجا رو باز کردم بنویسم. ولی گوشیم از دستم افتاد و پشتش خرد شد. یه بار هم عوضش کرده بودم. ولی از این جنس های دم دستی بود. دیگه با رئیسم هماهنگ کردم و رفتم علاءالدین. دیدم هرجا بخوام برم، میگن قابشو نداریم. به سرم اومده تا حالا. رئیسم هم اتفاقا امروز مرخصیه. ...
چه شیر تو شیریه + یادداشتهای امروز
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 1:00
سلاااااااام صبح بخیراز اول هفته هی مخوام بنویسم و نمیشه. خوبین؟xa0سه شنبه است. سه شنبه دیگه، عیده ان شاءالله. سال تحویل میشه. الهی دل همه خوش باشه.چهارشنبه پیش از اداره که رفتم خونه، واااااااای از ترافیک. واقعا دلم میخواست بزنم کنار و بخوابم. هفته پیش خیلی خوابم می اومد. مانی همونطور بی حال بود. یکی...
آجیل من، مال تو
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 1:00
سلام. شنبه بعد از ظهره. ساعت هجده دقیقه به چهاره.چهارشنبه رفتم خونه. از خواب داشتم می مردم. مهدی خوابید. ولی من خوابم نبرد. کتاب خوندم. خیلی بهم می چسبه این کتابه. پاییز فصل آخر سال است. واقعا قلم توانایی داره خانم نسیم مرعشی.xa0xa0دیگه آخر شب مهدی بیدار شد ولی من خوابم می اومد. پنجشنبه صبح زود بیدا...