یه کم چهارشنبه نوشت | بلاگ

یه کم چهارشنبه نوشت

تعرفه تبلیغات در سایت

سلام مجدد. صبح چهارشنبه است. هنوز لیست اموال جمع نشده. البته من کارم رو انجام داده ام. ولی باید مغایرتش با لیست مالی دربیاد. که یه ده دقیقه به خودم فرجه استراحت دادم. بعدش میرم. تو این ده دقیقه یه کم بنویسم.

 

 این روزها میرم و میام. اتفاق خاصی نیفتاده. شکر خدا مامان وضعیتش بهتره کمی. خودش کارهاشو میکنه. زندایی و پسرش هم امروز میرن کرمانشاه شکر خدا. پسرش با داداشم بعد از دو روز برمیگردند. خدا کنه زندایی دیگه برنگرده به این زودی. لااقل تا وقت ترمیم بوتاکسش که وسط مرداده! گیری کردیم ها.

یکشنبه رفتم یکشنبه بازار . واسه مامان مهدی زردچوبه و پودر سنجد خریدم. واسه خودم هم نیم کیلو پودر سنجد خریدم. استخوونام تقویت بشه. بدنم به شدت منقبضه. پریشب گفتم مهدی یه کم پشتم رو ماساژ بده. اینقدر درد داشتم و جیغ کشیدم که مانی زد زیر گریه. بچه طفلی طاقت نداشت. منم دیگه خفه شدم. این دختر ماساژوره هم جواب اس  نمیده. بایدیکی دیگه پیدا کنم.

یه کم بریم سر بحثهای روز.

یه چیزهایی قلب آدمو یه جوری فشار میده که دلم نمیخواد در موردش حرف بزنم. ولی باید حرف بزنیم. همه  بدبختی از حرف نزدنه. از بچگی در مورد نیاز جنسی و این جور مسائل حرف نمی زنیم. به جای اینکه آموزش درست و صحیح ببینیم، از همکلاسی و فحش تو خیابون و چهار تا راه نادرست یاد میگیریم. تو خیابون یارو میگه فلان به فلان، تازه آدم می فهمه، عه، پس اینجوری میشه؟؟!! خب اگه یادتون باشه چند سال پیش مهد مانی اینا یه آموزش جنسی گذاشت و گفت خودتون از الان باید یه چیزهایی رو به بچه بگین. از جمله که این عضو، اسمش عضو خصوصیه و کسی نباید ببینه و دست بزنه. شما هم به مال بقیه کاری نداشته باشین. نه گفتن رو یاد بدیم به بچه و چیزهای دیگه.

والا اون سند 2030 هم همینا رو میگفت. میگفت به بچه ها آموزش لازم رو بدیم که غافلگیر نشند. ولی دیدین که چه الم شنگه ای به پا شد. در نهایت خودمون دست بجنبونیم و به جا در موردش با بچه ها حرف بزنیم. به خدا ما پدر و مادرها هم نمیدونیم باید چه کار کنیم. اصلا بچه هیچی. خیلی از ماها زن و مردهای گنده هستیم. ولی بعد از ازدواج تازه می فهمیم باید چه کنیم. خیلی از خرابیهای روابط زناشویی بابت ندانستن خیلی از این مسائله. بلد نیستیم لذت ببریم. از بدن خودمونم بی خبریم. وای به حال باقی ماجرا. اینا با حجب و حیا فرق داره. آموزش همه چی رو درست میکنه. آموزش به جا. نه که یه بچه عوضی تو مدرسه به بچه ها از راه غلط آموزش بده. اینا از نواقص فرهنگی مونه. واقعا فرهنگ ما از این مسائل جا مونده.

تو جریان آتنا درسته که اون بی همه چیز، روانی بوده و البته که اموزشها هم به درد اون بچه نمی خورده. چون اسیر اون کثافت شده. و البته پدر و ماد ربچه هم اهمال کرده اند و یه داغ بزرگ به دل خودشون و همه ماها گذاشته اند. من که طاقت ندارم حتی عکس اون دختر رو نگاه کنم.

از نظ رمن بزرگترین نقص مال قانون و اعمالشه. یارو پنج فقره سابقه مشابه داشته! یعنی یه بار ، دو بار، سه بار، چهار بار، پنجججججججججججججج بار کارهای اینجوری کرده و داشته با این حال، ول ول می چرخیده!!!!!!!! همیشه قانون منتظر چیه ؟ که آتنا و آتناها این بلا سرشون بیاد و حکم اعدام آخر رو بدن؟ قانون باید طوری باشه که حالت بازدارندگی داشته باشه. خود قانون بازدارنده باشه. نه اینکه طرف رو بیارن وسط شهر دار بزنند. من به شدت با این کار مخالفم. بدتر قبحش میریزه. مردم خون می بینند و جانی تر میشن. روی بچه ها باز میشه.

قانون رو درست اجرا کنند. که این خاک به سرمون نره.

حالا شماها هم جواب احمقهایی مثل تتلو رو ندین. بذارین معامله اش رو بکنه و فحشش رو بخوره. چه گوارا میگه: برای اینکه ببینید کسی زنده است یا نه، نبضش رو نگیرین. شرفش رو ببینید. اگه داشت، زنده است. وگرنه مرده. بذارین معامه کنه و به چشم بیاد. گنده بشه تو چشم خودش. هرکی هم میخواد این وسط بهره ببره. آخه اونوریا فکر کردند با نزدیک شدن به تتلو می تونند آراء طرفدارهای تتلو رو بیارن طرف خودشون. چون تو چند انتخابات اخیر، همه اش بازنده بودند. دیگه غافل بودند که خود تتلو که رفته طرف اونا، طرفدارهای خودشم از دست داد و ریزش پیدا کرد.

در هر حال وقتتون رو برای آدمهای چیپ و کوچیک نذارین. اونا خودشون محو میشن.

****************

خیلی تو فکرم خونه رو بیارم دم اداره. اداره وام رو بده، معطل نمیکنم. میخوام زندگی کنم. به اندازه کافی عمرم تو اداره تباه میشه. دیگه لابلای ترافیک و ماشینها هدر نره. خونه رو دوست دارم. هرچند فقط سه نفریم تو خونه و جای یه دختر کوچولو رو عمیقا حس میکنم. ولی همین که عصر بیام خونه و چند ساعت یه فیلم ببینم یا کتاب بخونم یا کلی وراجی کنم واسه مهدی یا چیزی بپزم و دستی به خونه بکشم و با مانی بازی و وقت گذرونی کنم واسم کلی ارزش داره. زندگیم همینه.

خب دیگه فعلا برم. بقیه گزارش رو راست و ریست کنم.

امروز چند بار دیگه هم میام!

ان شاءالله

یا حق

...
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : جمعه 30 تير 1396 ساعت: 13:59